


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...
سلام!
امروز صفحه دفتر خاطراتم و ورق می زدم.. یه خط از یک صفحه می خواندم می زدم زیر خنده.. یک خط دیگه من و به گریه می انداخت و دیگری یاد خاطرات خوبی دوران بچگیم.
وقتی فکرش و می کنم می بینم دنیا و آدماش چقدر عوض شدن! حتی خود من چقدر عوض شدم نزدیکترین آدم بهم و غیره...
انگار هرچی می گذره آدما دل سنگ تر و بی حیا تر می شن..
آخ چقدر دلم هوای اون روزا و آدماش و حال و هواش کرده.. باورتون نمی شه می خوام هر چی دارم بدم و برم تو اون زمان دوباره...
چقدر دلم هوای ش کرده.. می گن عاشقای واقعی و عشق پاک مـثل دو تا خط موازی می مونن! حقیقت داره.. من مثل روز روشن برام روشنه که ما هیچ وقت به هم نمی رسیم ولی بخدا هر وقت یادش می کنم همین طور اشک از چشمام می باره.. این بازی سرنوشت هست که مارو دور از هم انداخته.. نمی دونم اگر زمانی به من فکر می کنه یا نه... نمی دونم اگر حتی خبر داره من اینجا اومدم به یادش و دارم می نوسم.. فکر نکنم.. ولی هر جاست با هر کیه امیدوارم خوش باشه و بدونه من هیچ وقت تو دنیا نه مثل اونو پیدا می کنم دیگه و نه مثل اون کسه دیگرو دوست می دارم.
عاشق همیشگیه تو ن
چند مدت نبودیم چون واقعا اسیر مشکلات و درگیریها بودیم واقعا این دنیا و مشکلاتش کی می خواد دست از سرمون بر داره!

خیلی ها از این زندگی شکایت میکنن, هر کسی و می بینی یک مشکلی داره برای خودش و با مشکلاتش سرو کله می زنه. ولی با این وجود امید به زندگی, امید به مقصد و از یاد نمی برن.
یکی مریضه, یکی عاشق دل شکستس, یکی می خواد بره خارج, یکی معتاده, یکی پول نداره و با بدبختی زندگی می کنه, یکی تنهاس, .............
یک لحظه زندگی خودت و فراموش کن و خودت رو جای تک تک اینا بزار! ببین چه دنیایی داره هر آدمی با خودش و مشکلاتش. یک جایی خوندم نوشته بود وقتی از دنیا خسته شدی خودت و توی یک اتاق بزرگ پر از جعبه های کوچک و بزرگ تصور کن و بعد نگاه به جعبه خودت که در دست داری بکن! اون جعه رو با بقیه جعبه ها مقایسه کن ببین این مشکلات تو هست و اونای دیگه مشکلات و بدبختی های آدمای دیگه که دو..سه..چهار برابره جعبه های تو هست
فقط تو تنها نیستی که تحمل می کنی, فقط تو تنها نیستی که عاشقی,... منم هستم ....
زندگی و خوبی و بدیهاش هستن که شیرین میکنن وگرنه همش تکرار و مسخره میشه! ممکنه این اتفاقها این شکستها شروع دوباره ی شیرینی ها باشه ...یادت نره که این یک امتحان, می خوای خودت و محک بزنی ببینی تا کجا بلدی..ومی تونی... اگر جا نزنی و ادامه بدی موفقی, فقط باید راهش و بلد باشی .. راهش سخت نیست تو خودت بگرد حتما پیداش میکنی ...
آسمان تیره چیزی نیست, جز ابری گذرا..
ماه من غصه نخور زندگي جزر و مد داره
دنيامون يه عالمه، آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور، پنجرمون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلهاي عاشق و نازه هنوز
ماه من غصه نخور، حافظ واست باز مي کنم
شعراشو مي خونم و تو رو مداوا مي کنم
ماه من غصه نخور، دنيا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنيم، تو هم جدا
، منم جدا![]()
حکایت عکسها، حکایت یک عشق واقعی ست! عشقی که پس از مرگ هم پابرجاست!
چند نفر را می شناسید که واقعا به هم عشق می ورزند؟
در غروب یک روز شنبه غمگین، پرنده ای که برای پیدا کردن غذا، راهی طولانی را سپری کرده بود، در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کند و می میرد!

پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری (احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کند که به او کمک تا از وسط اتوبان خارج بشود و از اونجا دور بشوند!

مدتی نمی گذرد که اتومبیل دیگری به سمت پرنده مرده می آید و پرنده به وسیله باد چند قدم آن طرف تر پرتاب می کند، بطوریکه پرنده مرده به پشت می افتد! دومی دوباره سعی خودش را آغاز می کند و می خواهد که او را برگرداند که بتواند پرواز کند و از آنجا نجات پیدا کند!

پرنده دومی وقتی او را بر می گرداند، فریاد می زند که: چرا بلند نمی شوی؟

اما پرنده مرده دیگر صدای او را نمی شنود! پرنده دومی باز هم سعی می کند که پرنده مرده را از جایش بلند کند

ماشینها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودند و هر کدام، او را به سمتی پرتاب می کردند و پرنده دومی به سرعت او را دوباره به حالت اولش بر می گرداند تا بتوانند از آنجا فرار کنند!

پرنده دیگری نزدیک پرنده دومی می شود و می گوید که او دیگر مرده است و باید از او دل بکنی! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که با هم داشتنند باز هم تلاشش را می کند تا یک بار دیگر بتواند پرواز زیبای او را دوباره ببیند!
پرنده عاشق همه انرژی خودش را مصرف می کند! اما …
عکاس این عکسها می گوید که دیگر نتوانسته است عکس دیگری از آنها بگیرد اما دیده است که پرنده عاشق جسد معشوقش را به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین آنها به وجود آمد…
آیا آدم ها هم می توا نند چنین کار مشابهی را انجام بدهند؟
سه سال پیش بود که برای اولین بار خوابیدن در گور را تجربه کردم. شاید می خواستم حال دوست تازه درگذشته ام را درک کنم ولی آنچنان ترس تمام وجودم را فرا گرفت که بیش از چند ثانیه طاقت نیاوردم و فکر اینکه بر روی قبر، سنگ بگذارند و روی آن خاک بریزند طاقتم را تاب کرد.
اما هرگز نتوانستم این ترس بشری از مرگ را عقلاً توجیح کنم.
گاهی فکر می کنم مگر ما الان زنده ایم که از مرگمان می ترسیم؟
مگر نه اینکه اولین شرط حیات، حرکت است؟
اما سالهاست که بشر حرکت را از یاد برده و تنها به نیروی محیط و سرعت تکنولوژی مانند تکه چوبی که بر رودی در جریان باشد به اینطرف و آنطرف برده می شود. کداممان مسیر زندگیمان را خودمان انتخاب می کنیم؟ از مسیر تحصیلی و رشته دانشگاهی گرفته تا نوع کار وسبک زندگی و حتی طرز تفکر و اعتقاداتمان که همه به نوعی توسط محیط برایمان تعیین و تلقین می شود.
اما هنوز امیدوارم که شاید مرگ شروع یک زندگی واقعی باشد
حکایت عاشقی
اوایل کوچک بود. یعنی من اینطور فکر می کردم. اما بعد بزرگ و بزرگتر شد. آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد.
حجمش بزرگتر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجمشان بزرگتر از دل می شود، می ترسم. از چیزهایی که برای نگاه کردن شان - بس که بزرگ اند - باید فاصله بگیرم، می ترسم. از وقتی که فهمیدم بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در "دوستت دارم" خلاصه کنم، به شدت ترسیده ام. از حقارت خود لج ام گرفته است. از ناتوانی و کوچکی روح ام. فکر می کردم همیشه کوچکتر از من باقی خواهد ماند. فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده من باقی خواهد ماند. اما نماند. به سرعت بزرگ شد. از لای انگشتان من لغزید و گریخت. آن قدر که من مقهور آن شدم. آن قدر که وسعت اش از مرزهای "دوستت داشتن" فراتر رفت.
آن قدر که دیگر از من فرمان نمی برد. آنقدر که حالا می خواهد مرا در خودش محو کند. اکنون من با همه توانی که برایم باقی مانده است می گویم "دوستت دارم" تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روحم حس می کنم رها شوم. تا گوی داغ را برای لحظه ای هم که شده، بیاندازم روی زمی.
امشب برای قشنگی و پاکی چشمانت ماه به تماشا نشسته است!
تولـــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــارک
امروز تولد گل من هست ۱۵ بهمن !!!!
از خدا ممنونم که توی این روز تورو به من هدیه داد 
برات آرزو می کنم که سالیان سال زنده باشی و با افتخار و سلامتی زندگی کنی و همیشه دلت شاد باشه و لبات خندون!
خوشحالم که هستی و با وجودت زندگییم رو شیرین و شیرین تر می کنی.
من این آهنگ و به بهترین دوستم (ش) تقدیم می کنم که تمام حرفام توی این آهنگ گفته شده!
اینم آهنگ زیبای که یکی از دوستان خواسته بودند
تقدیم به بهترینم(ن)
کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره با توبودن بود گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکن
نیمه شب اواره و بی حس و حال در سرم سودایه جامی بی زوار..پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل به یاد اور ایام وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت..دل به یاد اورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را ان نظر بازی و ان اسرار را ان دو چشم مست آهو وار را..هم چو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود..امد و هم اشیان شدبا من و هم نشین و هم زبان شد با من و خسته جان بودم که جان شد با من و نا توان بود و توان شد با من..دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی..وای از ان شب زنده داری تا سحر وای از ان عمری که با او شد به سر...مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر..امد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد..گفتمش...گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل..دل ز عشق رویه تو حیران شده..در پیه عشق تو سر گردان شده...گفت در عشقت وفا دارم بدان..من تورا بس دوست میدارم بدان...شوق وصلت به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان...با تو شادی می شود غم هایه من با تو زیبا می شود فردایه من..گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادویه رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیبایت مجنون شده...بر لبم بگذاشت لب لعنی خموش..طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بحره کس جز او در این دل جا نبود..دیده جز بر رویه او بینا نبود هم چو عشق من هیچ گل زیبا نبود...خوبیه او شهره افاق بود..در نجابت در نکوهی پاک بود..
روزگار
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختیه ما را نداشت پیشه پایه عشقه ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت..اخره این قصه حجران بود و بس حصرت و رنج فراوان بود و بس...یاره مارا از جدایی غم نبود گر که بود در دلش مجنون و عاشق کم نبود بر سره پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود..با منه دیوانه پیمان
ساده بست ساده هم ان احد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست ان کبوتر عاقبت از بند رسد رفت و با دل داره دیگر احد بست....آخر آتش زد دله دیوانه را سوخت پی پروا پره پروانه را..عشقه من..عشقه من از من گزشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر..خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگراخر این یک بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند..گر چه اب رفته باز اید به رود ..ماهیه بیچاره اما...مرد و سوخت
در آخر باز گویم به همه عاشق ها
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست...با چنین تقدیره بد تدبیر نیست
آهنگهای زیبای بنیامین در فیلم گرگ و میش ![]()

این آهنگم تقدیم می کنم به بهترین دوستم (ش) ![]()
اینم آلبوم جدید ازرائیل و بابی (سعید بزمی پور)
انتظار واژه ی غریبی است ...![]()
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
Nبه یاد او و تقدیم به او S
عشق حقيقته...حقيقته عشق..عشق احساسه احساسه عشق...عشق خواستنه عاشق بودنه..عشق لمس کردنه لمسه عشقه...عشق رسيدنه رسيدنه به عشقه..عشق تقاضايه عاشق بودنه..عشق تویی..تو و من...عشق آزاديه آزاديه عشقه..عشق زندگيه زندگيه عشق...عشق نيازه.. نيازه عاشق بودنه.. من و 2 با داشتنه عشق برنده ايم

با توام ای که نگاهت من رو با عشق اشنا کرد......
یادم می ياد اون روزا وقتی ما با هم بوديم دنيا چه قدر قشنگ بود مثل کبوتر بوديم..پر مي زديم همه جا ول مي شديم تويه باد..گفتی دوسم داری تو دلم رهايی می خواد..ولی بازم تو دنيا..شايد يه روزی فردا..
چشمت تويه چشم من، می يفته بی مهابا..همون وقت به تو ميگم..چه در دايی کشيدم وقتی گذاشتی تنهام..چه
اينو ميگم هميشه حتی اگه بميرم..می خوام تورو دوباره زيره پرم بگيرم..نميره روحم از دست که دارم اين همه غم حتی اگه يه روزم از زندگيم بمونه...باز تمام وجودم از عشق تو

این مطلب امروز تو یکی از تکست هام دیدم..خودمم بار اول بود می خوندمش..قشنگ بودش گفتم حیفه شمام نخونین...
هياهوی اين شهر غريب؛ می خواهد نگذارد که تو حرفهايم را بشنوی...
اما من با تو سخن می گويم.. رساتر از هميشه...
و تو حرفهايم را می شنوی... روشن تر از هر روز...
بگذار از عشق سخن نگويم...
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم؛
چرا که من عشق را با کلام در نيافتم...
برای من عشق نه کلام است؛ نه صوت و صدا..
چيزی است وسيع تر از همه اينها؛
وسيع است و با نجابت.. مانند دلت...
با شکوه است و پر رمز و راز.. همانند چشمانت..
عميق است و پر از صداقت... همانند انديشه هايت....
بگذار دريا بداند رقيبی دارد به زلالی قلبت.. وبه
ژرفناکی نگاهت..
و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها..
و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار.. به تماشا نشسته ام!
چه رازيست در اين فاصله.. نمی دانم
که هر چه ميگذرد مرا شيداتر می کند...
و من؛ شيدا می مانم..
بگذار از عشق سخن نگويم؛
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم....
کاش می دانستی؛
تو دليل بودنم بودی... بهانه زيستنم....
و بعد از کوچ دستانت چه می خواستی از من بماند؟
از کسی که تمام زندگيش شده خاطراتت؛
روزش ياد تو... و شبش غصه نبودنت؛....
کاش و ای کاش...
ديوار فاصله ای که ميانمان کشيده شده فرو می ريخت...
و تو برايم می گفتی تمام نا گفته ها را

آهنگهای جدید و زیبای شهرام صولتی بنام قسم
آلبم جدید رضا صادقی
قدرمو می دونی یک روز شاید یک فرصت دیگه
عده ای می گويند چون گرسنگی نيازی دردناک و بی پايان است امّا من عقيده دارم که عشق گل سرخی است که بذرش در درون تو نهان شده است . قلبی که از شکسته شدن می هراسد هرگز به نوای عشق به رقص در نخواهد آمد رو يايی که از بيداری می هراسد هرگز فرصت به وجود آمدن نخواهد داشت...هر آن کس که پروای رها شدن در سودایه عشق را ندارد هر گز آن را به کسی ارزانی نخواهد کرد و جانی که از مرگ در هراس باشد هرگز چگونه زيستن را نخواهد آموخت.پس در شب های تنهائی و جاده های طولانی و بی انتهای زندگی انگاه که می انديشی عشق تنها سهم انسانهای خوشبخت و قدرتمند است تنها به ياد آر که در زمستان سرد در زير برفهای تلخ و منجمد دانه ای نهفته که گرمای عشق خورشيد در بهارانان آن را به گل سرخی مبدل خواهد ساخت
برخی می گويند عشق چون رودخانه ای است که نی های نازک را در خود غرق می کند.... برخی می گويند همچون تيغی ست که جانت را زخم می زند...
S~~H~~N
فروردین
برج: حمل
شعار: من هستم
شخصیت: کاردینال
سمبل: قوچ
سیاره: مریخ
عنصر وجود: آتش
سنگ خوش یمن: الماس
رنگ محبوب: زرد. قرمز روشن
اعداد شانس: ۳ و ۸
روز اقبال : سه شنبه
«فرورديني ها در پي عشق آتشين و پر شورترين عشق ممكن اند او خود به خود جنس مخالف را جذب مي كند . لذتهاي جسماني براي او بسيار اهميت دارد و گاه احساس مالكيت شديدي نسبت به معشوق خود را دارد»
اردیبهشت
برج: ثور
شعار: همه چیز مال من
شخصیت: ثابت
سمبل: گاو نر
سیاره: زهره
عنصر وجود: خاک
سنگ خوش یمن: باقوت کبود
رنگ محبوب: آبی. صورتی. بنفش
اعداد شانس: ۶ و ۴
روز اقبال : جمعه
«جذاب است و عشقش تا حدي نفساني! براي او عشق اهميت زيادي دارد و اگر عاشق شود عاشقي فداكار خواهد بود معمولا صبر ميكند ابتدا طرف مقابل تعهد خود را ثابت كند و سپس خود را در اين تعهد شريك ميكند»
خرداد
برج: جوزا
شعار: من فکر می کنم
شخصیت: راوی
سمبل: دو قلوها
سیاره: عطارد
عنصر وجود: هوا
سنگ خوش یمن: زرد کبود
رنگ محبوب: زرد. سبز. آبی
اعداد شانس: ۹ و ۵
روز اقبال :چهارشنبه
«چه راحت ميتوان عاشق او شد. جذابيت و شيريني كلام او به خوبي
بر اين مدعاست.او عاشق شادي و خوش بودن است و اگر نتواني
او را شاد كني جذابيت خود را از دست مي دهي»
تیر
برج: سرطان
شعار: من احساس می کنم
شخصیت: کاردینال
سمبل: خرچنگ
سیاره: ماه
عنصر وجود: آب
سنگ خوش یمن: مروارید
رنگ محبوب: خاکستری. آبی. سبز
اعداد شانس: ۷ و ۳
روز اقبال : دوشنبه
«او مانند سياره خود، ماه در حال تغيير است اگر به او اطمينان كامل
نداشته باشي هرگز رابطه ي عاشقانه با او نخواهيد داشت او از عشق ورزيدن لذت مي برد و در عوض ميخواد آن را دريافت كند»
مرداد
برج: اسد
شعار: من اراده می کنم
شخصیت: ثابت
سمبل: شیر
سیاره: خورشید
عنصر وجود: آتش
سنگ خوش یمن: یاقوت زرد
رنگ محبوب: رنگهای غروب خورشید
اعداد شانس: ۹ و ۸
روز اقبال : يكشنبه
«عاشق عاشق شدن است و معشوق خود را غرق هداياي خود مي كند تلاش مي كند تا رابطه ي عاشقانه ي بي نقصي را خلق كند»
شهریور
برج: سنبله
شعار: من تحلیل می کنم
شخصیت: راوی
سمبل: فرشته
سیاره: ولگان و مرکوری
عنصر وجود: خاک
سنگ خوش یمن: عقیق سبز
رنگ محبوب: خاکستری. سبز
اعداد شانس: ۵ و ۳
روز اقبال : چهارشنبه
«مي تواند چنان تودار باشد كه به نظر برسد كه از برخورد با ديگران
منع شده .ولي آن گاه كه به عشق واقعي خود دست پيدا كند ديگر اين ويژگي او را نخواهيد ديد.براي چنين انسان فدكار و مهربان تحمل سختي بسيار با ارزش است او به آساني در عشق گول نمي خورد چون مي داند در پي چيست»
مهر
برج: میزان
شعار: میل به تعادل
شخصیت: کاردینال
سمبل: ترازو
سیاره: ونوس
عنصر وجود: هوا
سنگ خوش یمن: الماس
رنگ محبوب: بژ. قهوه ای
اعداد شانس: ۹ و ۶
روز اقبال : جمعه
«او مي تواند دوست خوب و ميزباني عالي باشد او در سياست
دومي ندارد.»
آبان
برج: عقرب
شعار: من آرزو می کنم
شخصیت: ثابت
سمبل: عقرب
سیاره: پلوتو
عنصر وجود: آب
سنگ خوش یمن: سیلیس
رنگ محبوب: زرد. قرمز تیره
اعداد شانس: ۴ و ۲
روز اقبال : سه شنبه
«مرموز است ولي ميتواند عاشق باشد.از حمايت ديگران لذت مي برد
او مي تواند حسود و تودار باشد.با كسي كه حس كند قابل اطمينان است كنار مي آيد»
آذر
برج: قوس
شعار: من می بینم
شخصیت: راوی
سمبل: اسب با سیمای انسان
سیاره: ژوپیتر (مشتری)
عنصر وجود: آتش
سنگ خوش یمن: فیروزه
رنگ محبوب: ارغوانی
اعداد شانس: ۷ و ۵
روز اقبال : پنج شنبه
«اگر شخص مورد علاقه اش را پيدا كند وفادار است.مشكل اينجاست
كه خواسته اش را بيان نمي كند و صبر ميكند تا خودتان حدس بزنيد»
دی
برج: جدی
شعار: استفاده می کنم
شخصیت: کاردینال
سمبل: بز
سیاره: ساترن (زحل)
عنصر وجود: خاک
سنگ خوش یمن: عقیق رنگارنگ
رنگ محبوب: سیاه. قهوه ای
اعداد شانس: ۹ و ۸
روز اقبال : شنبه
«عجله ايي در عشق ندارد.نه به سرعت عاشق مي شود نه به سادگي راز دل خود را مي گويد او همواره در حركت است ولي نمي داند چرا. فقط مي داند بايد موفق شود اگر فكر ميكنيد مي توانيد او را از رسيدن به هدفش باز دارير و به سمت خود جذب كنيد سخت در اشتباهي»
بهمن
برج: دلو
شعار: من می دانم
شخصیت: ثابت
سمبل: مرد برهنه و دلو
سیاره: اورانوس
عنصر وجود: هوا
سنگ خوش یمن: یاقوت
رنگ محبوب: آبی آسمانی
اعداد شانس: ۷ و ۱
روز اقبال : چهارشنبه
«اگر عاشق متولد بهمن باشيد با تمام وجود عاشق شما خواهد شد
تنها نكته ايي كه بايد از آن دوري جوييد اين است كه بر سر راه پيشرفت او قرار نگيريد. او عاشقي صادق است. دير عصباني مي شود. آزار دهنده نيست .برنامه هاي خودش را دارد .هرگز تغيير نخواهد كرد.اگر نتوانيد خود را با ايده هاي گوناگون مذهبي ،فرهنگي و اجتماعي او هماهنگ كنيد هرگز شانسي براي دستيابي به عشق پايدار او نخواهيد داشت»
اسفند
برج: حوت
شعار: اطمینان
شخصیت: راوی
سمبل: ماهی
سیاره: نپتون
عنصر وجود: آب
سنگ خوش یمن: زمرد
رنگ محبوب: سایه آبی و سبز دریایی
اعداد شانس: ۶ و ۲
روز اقبال : جمعه
«اگر عاشق شماست واقعا خوشبختيد.او به پاي معشوق فداكاري هاي بسيار مي كند براي حفظ اين رابطه از هيچ كاري رويگردان نيست... مادامي كه به او وفادار باشيد از آن شما خواهد بود»
ما دونفرم به ترتیب (س:متولد بهمن) و (ن: متولد دی) هستیم ![]()
(اگر هم دوست داشتین بنویسین متولد چه ماهی هستین)
...
امروزعزيزترين روزه منه چون خدا توی همچين روزی يه فرشته کوچولو به دنيا آورد .. که اين فرشته کوشولو بهترين دوست و عزيزترين کسه منه... امروزم روزه تولدشه
....
امروز روز تولد دوسته گل وبلاگ من هست
( N ) دیگه...۱۰ دی... پس همه با هم ..۱۱۱..۲۲۲۲..۳۳۳۳
تولد تولد تولدش مبارک مبارک مبارک تولدش مبارک بيا شمع ها رو فوت کن تا 100 سال زنده باشی..
..امید وارم همیشه سلامت شاد و موفق باشی...
خواستم برایت هدیه بگیرم...
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم...برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام...بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم....به فکر فرو رفتم و
سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم...که بهترین چیز در زندگیم هست...به ناگه فریاد زدم....قلبم را می فرستم چون...او خود زیباست، مظهرایستادگیست..سربه زیرو با نجابتست..تقدیم به تو..
تولــــــــــــــــــــــــــــــــدت مبـــــــــــارک
آلبوم جدید ســــــندی بنام سبک سنگین

یکی از دوستان آهنگهای اسی را خواسته بود (تایپش Mp3 است)
دو عدد 5 بودند که باهم زيره يه سقف زندگی مي کردند...يکی از آنها با خودکار نوشته شده بود يکی از آنها با مداد
آنها باهم دوست بودند اما نه چندان صميمی...صبح به صبح که مي شد هردو از خواب بيدار مي شدند.پرده هارا کنار مي زدند
و پشته پنجره که می آمدند 5 مدادی مي گفت:خدايا.. صبح بخير...5خودکاري مي گفت:اه خدايه من....باز هم صبح شد
و آنها با اين جملات روزه خودرا شروع می کردند....5خودکاري اتاقی داشت پر از کتاب..هميشه سرش تويه کتاب بود..5مدادي،البته کتاب داشت ولی نه آنقدر
و هميشه سرش تويه کتاب نبود..او ورزش مي کرد،اشپزی مي کرد،گلدان ها را آب مي داد،از آب و جارو کردنه خانه ام بدش نمی آمد
و يادش نميرفت که هروقت ذوقش گل کند برود پشته پنجره و آواز بخواند...و البته ميخواست وظيفه 5 بودنش را
در کتابها ،کناره عدد ها و در محاسبات بازار انجام دهد...چون اين جزيی از وجوده او بود.خوب..5خودکاري به اين کارها اعتقاد نداشت.
او فکر ميکرد اشپزی کردن و پشته پنجره اواز خواندن وقت تلف کردن است.او در فکره يک کاره بزرگ بود،کاری که دنيارا
از اين رو به ان رو کند،و همه چيز ....چيزه ديگر شود.و ان وقت ميتوانست به همه موجود ات کمک کند..
به خاطره همين،دايم سرش تويه کتاب بود.و کمتر با 5مدادي حرف ميزد..به نظره او 5 مدادی موجودی بي ار و بی درد بود
روزها گذشت ...![]()
گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
(و تو واسه من یعنی زیبایی یعنی طراوت یعنی شادابی
یعنی عشق
یعنی دوست داشتن
یعنی زندگی....)